بهر يك جرعه ي مي منت ساقي نكشيم
اشك ما باده ي ما ، ديده ي ما شيشه ي ماست
ره مي سپريم همره اميد
آگاه ز رنج و آشنا با درد.
يك مرد اگر به خاك مي افتد
بر مي خيزد به جاي او صد مرد.
اين است كه كاروان نمي ماند.
از اینکه این روزها نمی نویسم و کم می خوانم دلگیرم. ترجمه هم متوقف شده است.خودم و اطرافم کلنجار می رویم تا به نتیجه ای برسیم. تجربه ای جدید از زندگی با روایتی معتبر می جویم. تماشای آدمها و دنیاشان هم حکایتی است. اینکه به چشم خود می بینی و باور نمی کنی چه ها بر سر آدمی نمی آید و نمی توانی دم بزنی. می گذاری به حساب روزگار و رسم غریبش. درمان می جویی و نمی یابی. صبوری می کنی و طره خاکی برسرت. بچه تر که بودم استادی داشتم که با اشاراتش همیشه می گفت اگر می خواهی نمیری یا سر جایت بمان و یا بیا جای من. این روزها مدام مرورش می کنم. کم نیستند مردگانی که هنوز " حی" اند . می گویند زندگی در همین سلامها و پاسخش است. باور ندارم. راست گفته اند؟
تکليفِ تمام ترانههای من
از همين اولِ بسماللهِ بوسه معلوم است
سلام، يعنی خداحافظ!
خداحافظ جایِ خالیِ بعد از منِ غريب
خداحافظ سلامِ آبیِ امنِ آسوده
ستارهی از شب گريختهی همروزِ من،
عزيزِ هنوزِ من ... خداحافظ!
همين که گفتم!
ديگر هيچ پرسشی
پاسخ نمیدهم!
هی بیقرار!
نگران کدامِ اشتباهِ کوچکِ بیهوا
تو از نگاه چَپچَپِ شب میترسی؟
ما پيش از پسينِ هر انتظاری حتما
کبوترانِ رفته از اينجا را
به رويایِ خوشترين خبر فراخواهيم خواند.
من ... ترانهها وُ
تو ... بوسهها وُ
شب ... سينهريزِ روشنش را گرو خواهد گذاشت،
تا ديگر هيچ اشاره يا علامتی از بُنبستِ آسمان نمانَد.
راه باز ...، جاده روشن وُ
همسفر فراوان است.
برمیگرديم
نگاه میکنيم
اميدوار به آواز آدمی ...!
آيا شفای اين صبحِ ساکتِ غمگين
بیخوابِ آخرين ستاره مُيسر نيست؟
هميشه همين قدمهای نخستينِ رفتن است
که رازِ آخرين منزلِ رسيدن را رقم میزند.
کم نيستند کسانی
که با پارهی سنگی در مُشتِ بستهی باد
گمان میکنند کبوتری تشنه به جانب چشمه میبَرَند،
اما من و کبوتر و چشمه گول نخواهيم خورد
ما خوابِ خوشی از احوالِ آدمی ديدهايم
از اين پيشتر نيز
فالِ غريب ستاره هم با ما
از همين اتفاق عجيب گفته بود.
ما نزديک آينه نشستيم و شب شکست و
خبر از مسافرِ خوشقولِ بوسه رسيد،
رسيد همين نزديکیها
که صبحِ يک جمعهی شريف
از خواب روشن دريا باز خواهيم گشت.
همه چيز دُرست خواهد شد
و شب تاريک نيز از چراغِ تَرکخورده عذر خواهد خواست.
همين برای سرآغاز روزِ به او رسيدن کافی است،
همين برای نشستن و يک دلِ سير گريستنِ ما کافیست،
همين برای از خود دور شدن و به او رسيدن کافی است.
سلام ...!
سلام يعنی خداحافظ!
خداحافظ اولين بوسههای بیاختيار
کوچههای تنگ آشتیکنانِ دلواپس
عصر قشنگِ صميمی
ماه مُعطرِ اطلسیهای اينقدی، ... خداحافظ!
سلام، سهمِ کوچکِ من از وسعت سادگی!
سايهنشينِ آب و همپيالهی تشنگی سلام،
سلام، اولادِ اولين بوسه از شرمِ گُل و گونههای حلال،
سلام، ستارهی از شب گريختهی همروز من،
عزيزِ هميشه و هنوز من ... سلام!
شعر برگرفته از ساده بودم، تو نبودی، باران بود اثر سید علی صالحی