تبليغاتX
تماشا | یادداشت های احمد شاکری

  

سیمین

از وقتی خبر اغمای سیمین را شنیده ام گرفته ام. یک چیزی این وسطها گم شده و نمی یابمش. سیمین جلال و جلال سیمین سالیانی سوژه زندگی ام بوده اند. سیمین برایم نماد یک زن اصیل ایرانی است. پایبند به خودش و خیلی چیزها که سالهاست دیگر رنگ و بویی در این روزگار ندارند. نامه هایش را مرور می کنم با جلال و اینکه چقدر این دو سعی کرده اند فاصله ها را با نوشتن نامه و دیدار دستخط هم جبران کنند. در این مملکت خیلی ها سعی کرده اند ادای سیمین و جلال را دربیاورند. بگویند ما هم روشنفکریم و هزار حرف مزخرف دیگر که فقط ادایش را خوب در می آورند. سایه بانوی داستان ایران سنگین تر از این حرفهاست. گر چه می دانم دلش برای جلالش تنگ شده و با وجود 40 سال دوری هنوز عاشقانه زندگی می کند. به احترامش سکوت می کنم. نمی گویم تا چیزی از بزرگی اش کم نشود. سیمین حتی اگر نماند سایه اش سالیان سال بر روی ادبیات ایران و فرزندانش باقی است...

 

+  یکشنبه سی و یکم تیر 1386      | 

 

من به روشن ترین کلمات پروردگار پناه آورده ام،
نان و آرامش برای ملتم
صبوری، سکوت، گمنامی و هوا... برای خودم
و خوابی خوش
برای همه ی عزیزانی که از این جا رفته اند.

+  پنجشنبه بیست و یکم تیر 1386      |