روزگارا قصد ایمانم مکن
ز آنچه می گویم پشیمانم مکن
کبریای خوبی از خوبان مگیر
فضل محبوبی ز محبوبان مگیر
گر بدی گیرد جهان را سر به سر
از دلم امید نیکی را مبر
La nouvelle épouque
و نگاههایی که سکوتم را حمل بر حماقت می کنند. از آنها که روزگاری نامی داشتند و حالا نمی شناسمشان. بین خودمان بماند فرار با دلیل چه سخت است! گرچه آدمی کم کم باورش می شود، گیرم که نشد؛ چیزی نیست! خانه ی خودمان خوب است...
Nous vivons l’époque des probabilités
Du doute et des peut-être
L'époque des prévisions météorologiques
D'être là par où tourne le vent
L'époque de la certitude du doute
La nouvelle époque
L'époque où nul principe
Sauf celui du probable
N'a de certitude.
Mais moi
Sans ton nom
Je ne serai guère probable
Pas même un instant
Tes yeux sont ma seule certitude
Ma religion
Certitude de ton regard
ما
در عصر احتمال به سر می بریم
در عصر شک و شاید
در عصر پیش بینی وضع هوا
از هر طرف که باد بیاید
در عصر قاطعیت تردید
عصر جدید
عصری که هیچ اصلی
جز اصل احتمال، یقینی نیست.
اما من
بی نام تو
حتی
یک لحظه احتمال ندارم!
چشمان تو
عین الیقین من
قطعیت نگاه تو
دین من است.
من از تو ناگزیرم
من
بی نام ناگزیر تو می میرم.
پ.ن: شاید این تعبیر از شعر قیصر امین پور دم دستی ترین حالت ممکن است که آن هم بسته به روزگار آدمها متفاوت است. گرچه فکر میکنم فاصله میان زمینی و آسمانی اش در این باب زیاد به بیراهه نمی رود!