همه دنیا بخواد و تو بگی نه
نخواد و تو بگی آره تمومه
همین که اول و آخر تو هستی
به محتاج تو محتاجی حرومه

چند سالی است گریزانم از مومنان و هر آنکه می خواهد ایمانش را به ضرب و زور به خورد آدمی دهد. متاسفانه بخشی از این گریز را مدیون همین مومنان صوری هستم که درکشان از هر مقوله ای فراتر از ظواهر نبوده. مثالی بزنم؛ چندی قبل با همکاری بر سر کتابی صحبت می کردم که مومن عزیز! این چیزهایی که می بینی به اسم نوشته خوراک من و شما شده چه بسا برای کسی که درباره اش می نویسیم چندان روا نباشد و از این حرف ها... به فرض درست، چه چیزی نصیبت می شود؟ وقتی دیدم دارد به زبان بی زبانی کار به تکفیرم می کشد راحت کشیدم کنار. واقعیتش هم این است که آنچه در ذهنشان شکل گرفته را نمی شود تغییر داد. عین حماقت است اگر بخواهی ایمان کسی را نشانه بروی. در این وادی که باید گفت عین خریت است. تفتیش عقاید دیگری٬ زیر سوال بردن شعوری است که گاهی درک ماجراها را برایت آسان می کند.
فاصله میان باور و تردید، از آن طنزهای روزگار است که نصیب هر کسی هم نمی شود. جامعه ی ما چند سالی است به شدت دچار ریا شده، هر گوشه اش را که نگاه می کنی فاصله بیداد می کند؛ نسل ما با نسل قبل و به همین ترتیب بگیر تا برسی به آخر این ناکجا آباد. از همین فاصله هاست که به ظاهر رندانی یافت می شوند تا ارزشهایت را بخرند؛ خیلی مفت تر از آنی که فکرش بخواهد یک لحظه به ذهن بیاید.
چیز دیگری می شود گفت؟ شاید بشود دعا کرد که کسی به دادمان برسد. آدمی به همین دعاها و بیم و امیدش زنده است:
خدایا! مستضعفترین مردمان کسانی هستند که احمقها بر ایشان ریاست و مدیریت میکنند؛ نجاتشان بده!